|
ミ★ミکولاکミ★ミ خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.ور نه این دنیا که دیدیم خندیدن نداشت...علی بی غم 0632
| ||
|
ماري بود و سوسماري . آنها با هم دوست بودند صبح تا عصر توي بيابان مي گشتند شب هم که مي شد توي يک سوراخ مي خزيدند . نزديکي هاي آن ها موشي لانه داشت . موشي با هوش که هميشه مي ترسيد يک وقت خدا نکرده آن دو تا چشمانش به موش و بچه هايش بيفتد و کارشان زار شود . موش مي دانست که مارها از خوردن موش لذت مي برند . در کنار آنها موجود خطرناک ديگري زندگي مي کرد که دشمن مار و سوسمار به حساب مي آمد . خار پشتي که دلش براي يک مار و سوسمار خوشمزه ، لک زده بود . از قضاي روزگار يک روز خار پشت از جلوي لانه آنها عبور کرد و صداي مار و سوسمار را شنيد . بسيار خوشحال شد و به فکر شکار آنها افتاد . با اين فکر به لانه آنها حمله کرد و مار بيچاره و سوسمار بخت برگشته دشمن را بالاي سرشان ديدند و به سرعت به طرف صخره ها خزيدند . سوسمار که تند تر از مار حرکت مي کرد شکاف سنگي را پيدا کرد و خودش را توي آن چپاند . مار هم به آن شکاف سنگ رسيد و دوستش گفت : کمي جمع و جور شو تا من هم بيايم توي شکاف سنگ پنهان شوم. سوسمار گفت : شکاف سنگ باريک است و جايي براي تو نيست . مار گفت : چرا جا هست . اگر کمي خودت را جمع کني براي من هم جا هست عجله کن الان خار پشت مي آيد و مرا مي خورد . سوسمار گفت : پس زود باش فرار کن . اگر تو فرار کني دنبال تو مي آيد و من از شرش خلاص مي شوم . هر چه مار التماس کرد . سوسمار گفت : هر کس بايد به فکر خودش باشد حرفهاي مار و سوسمار را موش هم مي شنيد موش کجا بود ؟ موش توي همان صخره لانه داشت . دلش براي مار سوخت و با خودش گفت : از جوانمردي به دور است که به او کمک نکنم . با اين فکر مار را صدا کرد و گفت : هر چند تو دشمن موش هستي اما اگر قول بدهي که با من و بچه هاي من کاري نداشته باشي تو را در لانه ام پنهان مي کنم . مار قول داد و به لانه موش خزيد ، خار پشت هرچه گشت مار و سوسمار را پيدا نکرد و برگشت . سوسمار از سوراخ بيرون آمد و مار را صدا کرد و گفت : بيا بيرون . خطر تمام شد يکي از موش ها را خودت بخور و يکي را بنداز پايين من بخورم . مار گفت : برو ديگر هيچ دوستي و رفاقتي ميان من و تو وجود ندارد . من مي خواهم با موش دوست باشم . سوسمار خنديد و گفت : ما هر دو خزنده ايم . موش بيگانه است . مار گفت : تو بي وفايي . موش با وفا است . من هرگز به آنها آسيبي نخواهم رساند . دل موش آرام گرفت . از آن به بعد هر وقت بخواهند ارزش وفاداري را مثال بزنند مي گويند ( بيگانه اگر وفا کند خويش من است ) . [ سه شنبه یکم اسفند ۱۴۰۲ ] [ 2:0 ] [ ★ Дli Bi Gham 0632 ★ ]
|
||
| [ : ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||