|
ミ★ミکولاکミ★ミ خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.ور نه این دنیا که دیدیم خندیدن نداشت...علی بی غم 0632
| ||
|
بسم رب المهدی سلام و باز هم مینویسم بر یخ چند وقتی هست سر کار سرپرست عوض شده یکی از سرشیفتارو کردن سرپرست ما تا زمانی که سرشیفت بود اون خانم اینقدر راحت بودیم بگو و بخند و هر کی کارشو انجام میداد و سرپرست ما به خوبی مدیریت میکرد ی روز سرپرست ما قهر کرد و رفت و شش ماه یکی سرپرست ما بود اونم ول کرد بعد ی آقایی اومد ۱سال و خرده ای موند و اخراج شد خلاصه نفر بعد همون سرشیفتمون رو گذاشتن سرپرست..حالا اون آدم خونگرم و...شد شمر هر چی بهش میگفتیم فوری مقصرمون میکرد با فلان واحد بحث میکردیم مقصر میشدیم با همکار بحث میکردیم به جای حل وفصل مشکل برامون توبیخی میزنه خلاصه الانم هست😁 هر چی بهش میگیم بابا این راهش نیست میگه اون ادمو لولو برد من شمارو درست میکنم میگم خانم محترم دو سرپرست قبل شما که شمارو گذاشت سرشیفت اقای سختگیری بود اما کار یاد میداد منطقی بود عدالت داشت و...برمیگرده میگه اونم چیزی بلد نبود🥴حالا اون اینو سرشیفت کرد و این داستان ادامه دارد.... میخوام بگم به جایی رسیدین خودتونو گم نکنید ی جا خوندم که اگر فرمانده کسی باشه که از تو بیشتر بدونه و ازش یاد بگیری، سرباز بودن نه تنها بد نیست که حتی میشه بهش افتخار کرد اما وای به روزگارت اگر برعکس باشه و نه تنها پیشرفت نکنی بلکه از ایدهآل خودت فاصله بگیری! سخن آخر شاید روزی منم فرمانده شدم😎این متن بمونه یادگاری که عوض نشم یهو چون آدم عوض بشه خوبه عوضی نشه صلوات😂 موضوعات مرتبط: دست نوشته های من [ پنجشنبه هفتم فروردین ۱۴۰۴ ] [ 5:52 ] [ ★ Дli Bi Gham 0632 ★ ]
|
||
| [ : ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||