|
ミ★ミکولاکミ★ミ خنده بر لب میزنم تا کس نداند راز من.ور نه این دنیا که دیدیم خندیدن نداشت...علی بی غم 0632
| ||
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند. روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر این که در طول 25 سال حتی کوچک ترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو)بفهمند. سردبیر میگه، آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چه طور ممکنه؟ شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به ... رفتیم، اون جا برای اسب سواری هر دو، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت : "این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد. بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت: "این دومین بارته" بعد بازم راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : چی کار کردی ؟ حیون بیچاره رو کشتی! دیونه شدی؟ یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته! " --------------------------------------------------------
امروز، زندگی را آغاز کن! امروز، مخاطره کن! امروز، کاری کن! نگذار که به آرامی بمیری! شادی را فراموش نکن ... موضوعات مرتبط: داستان های جالب [ شنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۸۹ ] [ 22:5 ] [ ★ Дli Bi Gham 0632 ★ ]
|
||
| [ : ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||